قهرمان ميرزا عين السلطنه
757
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ميرزا را تمام كند . تا غروب نشستم آن وقت لنگان لنگان آمد . طلبكارها كه قبول نكردند . آخر قسمها خورد و ريش گرو داد تا دوازدهم محرم يكصد و نود تومان بدهد و بعد از مراجعت از سفر مابقى را . مجبورا راضى شديم . يك ساعت از شب رفته منزل آمدم . محمد حسن ميرزا پنجاه تومان نقد و چهارصد تومان برات روانه كرده بود . براى قرض حاجى دهباشى كه ملك نصيرآباد گرو اوست خيلى خوشحال شدم . انشاء الله امسال بهتر خواهد گذشت . تا ساعت چهار مشغول تهيهء سفر بودم . چقدر در ايران سفر زحمت و مشقت دارد . جمعه 27 ذيحجه - تا عصر مشغول تهيهء سفر بودم . الحمد لله راه افتاد . هرچه پول داشتم تمام شد . باز محمد بيك مىگويد تا فلان قدر ندهى نمىشود . اسبها جلبند و ساير اسباب لازم دارند . دو ساعت به غروب مانده محض مرخصى خانهء حضرت و الا رفتم . مدتى با شريف خان و تولوى خان گفتگو داشتيم . برات محمد حسن ميرزا و قبض معين السلطنه را سپردم بگيرند . تا نيم ساعت از شب رفته آنجا بودم بعد مرخص شده ملتزم شدم سر بيست روز حاضر شوم و از دنبال به ركاب مبارك ملحق شوم . نزهت بهتر بود تا دم در مشايعت كرد . ماهوش خانم خيلى ميل داشت همراه بيايد . شب را مشغول بستن بارها شديم . سفر آبگرم دماوند صبح شنبه 28 ذيحجة الحرام - اول درجهء سرطان 1312 هجرى ، بيست و دوم جون سنهء 1895 ميلادى . خيلى زود بيدار شدم . قاطرچى مالها را كه گمان نمىكردم آورد . پنج رأس براى حمل چادر خانهء حضرت و الا روانه كرده . اكبر آدم صنيع الملك مرحوم بنا بود براى آشپزى بيايد ، ديروز تا حال رفته پيدا نبود . هرچه نوكر بود عقب آشپز رفتند . دو ساعت معطل اين كار شديم تا محمد بيك يك نفر شاگرد آشپز آورد . مىگفت دلاكى بلد است . گمان مىكنم براى خدمت خودشان و شستوشوى حمام آب گرم به كار بخورد . هرطور بود گفتم بيايد . باز هرچه باشد بهتر از نبودن است . يك ساعت هم با رضا بيك گفتگوى سنگينى مفرش را داشتم . آخر قرار شد خودش سوار الاغ مكارى شود و كرايهء مجددى بدهم . ساعت ديگر معطلى جهت آمدن مشهدى حسين بود كه رفته [ بود ] ساچمه بخرد . به هرجهت به زحمت و مرارت زياد سه ساعت و نيم به ظهر مانده حضرات را راه انداخته خودم با سليمان ميرزا و خانلر خان از عقب روانه شديم . خانلر خان كلاه نمد و « كلاغى » بسته « پستك » پوشيده هيكل غريبى داشت . به مرحوم عمر شباهت تامى داشت . دم سفارت انگليس ساعت نه صبح زده شد . دم دروازه به گلين خانم رسيديم . در باغ نظام الملك پياده شديم تا نوكرها جمع شوند . ياغيان دعوت به تماشاى عمارت كرد . حوضخانهء خوبى داشت . سه اطاق مرتبهء فوقانى داشت . هريك هشت نه در داشت . اطاق وسط پانزده در داشت . جاى نشستن و ايستادن هيچ نبود . رفت قليان بياورد مالها حاضر شدند ما هم رفتيم . انعام باغبان مداخل شد . گلين خانم سوار الاغ است . تازهگل و خديجه سلطان قاطر كرايه سوار شدند . خيلى